۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

ياري اندر كس نمي بينيم ياران را چه شد
دوستي كي اخر آمد دوستداران را چه شد
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي كجاست
خون چكيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد
كس نمي گويد كه ياري داشت حق دوستي
حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد
لعلي از كان مروت بر نيامد سالهاست
تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد
شهر ياران بود و خاك مهربانان اين ديار
مهرباني كي سر آمد شهرياران را چه شد
صد هزاران گل شكفت و بانگ مرغي برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد
حافظ اسرار الهي كس نمي داند خموش
از كه مي پرسي كه دور روزگاران را چه شد
  (حافظ)

دل نوشته ها:
براي يك شروع دل انگيز همواره به هزاران ستاره نوراني براي روشن كردن راهي كه در پيش داريد نياز است؛ پس به دنبال جمع كردن ستاره هاي بيشتري از آسمان دلها باشيد.

گنجينه راز:
آبرو خود را هدف گفتار هر گوينده اي قرار مده.
آبرو را پيش ناكسان ريختن، مرگ بزرگي است.
بهترين امانتداري، وفاي به عهد است.
راستي و درستي زبان حق است.
راهي نجات دهنده تر از راستي نيست.
روزگار دو روز است، روزي به سود تو و روزي به زيان تو.
ارزش هر كس به قدر دانايي اوست.



كتابخانه:

كشتي پهلو گرفته، سيد مهدي شجاعي